وب سایت شخصی امیرحسین مالک نوشته ها و مقالات امیرحسین مالک

حسادت، انتقام، عصبانیت و ناهنجاری

خشونت، حسادت، انتقام و ناهنجاری مردم

وقتی به گذشته فکر میکنم، یادم میاد که قبلا دعوا و نزاع خیابانی خیلی کمتر از الان بود، مخصوصا توی رانندگی.

اما متاسفانه الان میبینم که توی مترو ، اتوبوس، معابر عمومی و هر جایی که امکانش باشه دو تا آدم غریبه باهم برخورد کنند، امکان جنگ و دعوا وجود داره.

من نه سواد اینکار و دارم و نه کارشناس رفتار شناسی اجتماعی هستم.

من فقط در وب سایت شخصی خودم نظراتم و درباره زندگی مینویسم و همیشه و همه جا به نظرات و اعتقادات همه انسانها احترام گذاشته و خواهم گذاشت، بنا بر این چنین توقعی را هم به صورت متقابل از کسانی که متون من را میخوانند دارم.

چند روز پیش با یکی از کارگران کارخانه محل کارم، صحبت میکردم.

میگفت فلانی پولش و خورده و فرار کرده، الان درامد نداره و اجاره خونه میده و خلاصه درد و دلش باز شد و تا ته تمام مصیبت ها و بدبختیاش و برام تعریف کرد.

بعد از اینکه حرفامون تموم شد رفتم به اتاق کارم برگشتم.

ناخوداگاه به یاد چند ماه قبل افتادم که همون شخص چقدر عصبی بود و باهمه دعوا میکرد.

به نظر من همین مثال و میشه برای عمده مردم بی اعصاب و ناراحت خودمون زد.

با شنیدن اخبار اختلاص فلان مسئول و فلان ارگان، فقط حرص میخوریم. 

بدون اینکه متوجه باشیم این ناراحتی توی ناخوداگاه ما نشسته میشه.

بعد از یک مدت که میبینیم سختی های اقتصادی زندگی بهمون فشار میاره ناخوداگاه خشمگین میشیم.

توی خیابون سر همدیگه خالی میکنیم.

با یک تحقیق کوچیک، فهمیدم که عمده افرادی که بی اعصابن، در ناخوداگاهشون احساس میکنند حقشان خورده شده یا بهشون خیانت شده و یا در حقشون بدی انجام شده و همواره در پی گرفتن انتقام یا به قول معروف احقاق حق خودشون هستن.

صحبت هام اصلا جنبه سیاسی ندارن و فقط به عنوان کسی که عضوی از همین جامعه هستم دارم حرف میزنم و متاسفانه شاهد رخ دادن اتفاقای بدی هستم.

حالا باز هم به نظر من این افرادی که گفتم به مراتب از افرادی که میخواهم تعریف کنم، وضعیت روحی خیلی بهتری دارند.

متاسفانه دسته دیگری از مردم هستند که این احساس انتقام در اونها یک مقدار شدید تر شده و به همراه اون حس حسادت هم اضافه شده.

طوریکه نمیتونن خوشی و موفقیت کسی رو ببینند.

و در واقع از رشد و بهتر شدن شرایط زندگی افراد دیگه واقعا ناراحت میشوند، هرچند که اون فرد هنوز از نظر سطح رفاهی پایین تر از خودشون هم باشه.

دقت کنید…. واقعا نکته دردناکیه….

یک نفر که سالها با من دوست بود،

طوری که در فراز و نشیب های سخت زندگی شخصی من، همیشه کمکم میکرد.

من هم هر کاری که ازم ساخته بود رو براش انجام میدادم و باهم دو دوست خوب بودیم.

یک مدت برای من اتفاق بدی افتاد که هم از نظر روحی و هم مالی به شدت دچار مشکل شدم.

این دوست عزیز من، مثل همیشه اومد و دستم و گرفت، مقداری پول بهم قرض داد، و منو در پروژه های کاری خودش شریک میکرد و مقداری بیشتر از حقم به من پرداخت میکرد فقط به دلیل حسن نیت و حس دوستی.

این شخص بینهایت برای من عزیز بود و من خودم رو همیشه مدیون ایشون میدونستم.

تا اینکه چند سال گذشت و باهم همکار بودیم.

من در اون زمان از آب و گل و مشکلات سخت گذشته م خارج شده بودم و کم کم داشتم رشد میکردم. 

تا حدی که دیگر نیازمند کمک کسی نبودم و حتی به دیگران هم کمک میکردم.

مدتی گذشت و از اطراف میشنیدم که ایشون پشت سر من صحبت های بدی میکنه. 

من هیچوقت باور نمیکردم، تا اینکه یک روز خودم شخصا، صدای ضبط شده ایشون رو شنیدم که پشت سر من چه چیزها که نمیگفت.

راستش وقتی چنین چیزی و دیدم تا چند روز شوکه بودم.

همش سوالم این بود که اگر واقعا به نظر تو من اینقدر انسان بد و پر از مشکلات اخلاقی و اجتماعی هستم، چرا ترتیب همکاری و شراکت و با من دادی؟؟؟!

چرا هرگز به خودم گلایه اونها رو نکردی؟؟؟

بعد از این محرز شد ایشون سوءنیت شخصی داشته من کلا ارتباطم و با ایشون قطع کردم.

وقتی که یک روز نشستم به کل این ماجرا فکر کردم، دیدم ایشون قلبا و ذاتا آدم بدی نبود، اتفاقا خیلی مهربون و دل پاک بود.

اما در سن کم مادرش و از دست داده بود،

و پدرش سریعا ازدواج میکنه.

ضربه روحی سختی میخوره و باقی زندگیش رو تا زمانی که روی پای خودش بایسته با سختی خیلی زیاد از نظر روحی، میگذرونه.

ازدواج میکنه ولی هیچکس و به عنوان خانواده نداشت که ازش حمایت کنه. 

با وجود این شرایط من و یکی دیگر از دوستانمون سعی میکردیم تا جایی که میتونیم برای اون کس و کار باشیم و تا جلوی خانواده همسرش بگن حداقل دو تا دوست صمیمی مثل برادر داره کنار خودش.

اما مشکل خیلی حاد تر از این حرفها بود. 

دامنه حسادت ها و احساسات انتقام جویانه ایشون به قدری بود که حتی به همسر خودش هم ابراز علاقه نمیکرد.

حتی شاهد این بودم که بچه تازه به دنیا آمده خودشو که بی نهایت شیرین و دوست داشتنی بود رو اصلا بغل نمیکرد و احساس پدرانه ای بهش نداشت. 

حداقل در اغلب ا‌وقات اینچنین بود.

با اینکه زندگی داشت ، کار و تخصص و درامد خوبی هم داشت، بچه سالم و زیبایی هم داشت، منتها حتی با خریدن گوشی موبایل جدید من احساس حسادت میکرد و پشت سر من شروع به بدگویی و حرف های بی ربط میکرد.

همین احساس به تناسب موفقیت ها و رشد من در زندگی شخصی خودم، به مراتب شدت بیشتری پیدا میکرد.

حتی بعد از ازدواج من هم ایشون حالش بد بود.

اینها فقط در باره من بود، علی رقم رویت چندین حرکت ناشایست اینچنینی جلوی من و پشت سر دیگر دوستان صمیمی مشترک ما، دیگر این موضوع را ادامه نمیدهم.

هدف از توضیح موضوع این دوست سابق خودم، این بود که بگم اگر حرفی یا نظری دارم، بدانید که واقعا با تحقیق بهش رسیدم و دارم عنوانش میکنم.

این جور افراد در طولانی مدت به خانواده خودشون هم آسیب میرسونند. 

همین رفتار ها باعث انزوا و ترد شدن اونها میشه و به همون مقدار با اتفاق این موضوع، احساس حسادت و انتقام اونها بیشتر تشدید میشه.

ای کاش شرایطش و داشتم و میتونستم بهش کمک کنم تا درمان بشه. 

اگر درمان بشه واقعا به جرات میگم که بهترین دوست دنیا میشه برای من.

الان ازش کینه ای ندارم و ناراحتم نیستم.

چون میدونم رفتارهاش دست خودش نیست و علت فاصله گرفتنم ازش فقط حفظ زندگی شخصی خودمه.

چون این روزها زندگی ها به مراتب آسیب پذیر تر از گذشته هاست خصوصا برای افرادی که شکست قبلی خوردند و دوباره از جا بلند شدند.

A42CE8CB-0B50-4CB8-8F7D-EA02EA5A5CE3مخلص کلام اینکه میخواستم بگم اگر با چنین افرادی در زندگیتون برخورد کردید، سعی کنید مقابله به مثل نکنید و اگر امکان کمک کردن بهش و ندارید، فقط ازشون دوری کنید. 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 10
دوست نداشتم: 1
میانگین امتیازات: 10

5 دیدگاه در “حسادت، انتقام، عصبانیت و ناهنجاری

منم نازگی یکی از رفیقام همچین کاری کرد باهام
واقعا تا ضربه نخوره آدم نمیفهمه

دوست عزیز متاسفانه چنین بیماری روحی پنهانه و فهمیدن اون مساوی است با ضربه خوردن
با شما موافقم

من هم در زندگی خودم بارها با این مورد برخورد کردم و مثل یک مار زخم خورده هستم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 9 =