وب سایت شخصی امیرحسین مالک نوشته ها و مقالات امیرحسین مالک

اشتباه فاحش بعضی از مدیران

من در طی ۳۱ سال زندگی خود و در واقع بهتر بگم در این یک دهه و اندی که روی پای خودم ایستادم و شاغل بودم، کارفرمایان و مدیران زیادی دیدم.

چه مدیران خودم و چه مدیران دیگر شرکت ها.

همه ما انسان ها اخلاق های بد داریم و بهترین ماها بازهم از این قاعده مستثتی نیستیم

اما بعضی از افراد که بخاطر سرمایه ای که در دست دارند ( کاری ندارم حالا از کجا آوردن )

مدیر یک مجموعه میشوند و فقط از مدیریت کردن دستور دادن، چک کردن، کسر حقوق، سخت گیری سر تایم کاری و بسیاری دیگر رو یاد گرفتند

و در عوض مدیریت کردن سیستم شون از نظر بیزینسی و هم از نظر داخلی رو بلد نیستن.

 

من تا به حال هیچ کارمندی رو ندیدم که عاشق مدیرش باشه.
( عاشق نه به معنای عشق و عاشقی. منظور دوست داشتن و علاقه قلبیه )

 

درواقع تو بهترین حالت نظر کارمند نسبت به مدیرش خنثی ست و  به قول خود مدیران که میگن:

 

مدیر شخصیت منفوری داره پیش چشم کارمنداش.

 من هرگز مخالف این نیستم که یک مدیر سخت بگیره، اتفاقا در خیلی از موارد لازمه کار هست.

ولی نه وقتی که این آقای به اصطلاح مدیر، فقط همین کار هارو میکنه.

 

تو این مطلب میخوام به یک اشتباه بزرگ و فاحشی که بعضی از این مدیران میکنند بپردازم.

 

اشتباه این هست که اونها فکر میکنند اگر کارمندان اونها نسبت خانوادگی با هم داشته باشند

( با خود مدیر غریبه باشند مثل یک زن و شوهر یا دو برادر)

و یا اینکه با یکدیگر خارج از محیط کاری دوست باشند و یا به واسطه کار در اون مجموعه دوست شده باشند،

 

 

 

یک خطر بزرگ محسوب میشوند و اون تاج و تخت پادشاهی اون مدیر و تهدید میکنند.

 

من هرگز این افکار و درک نکردم و فقط میتونم حدس بزنم شاید فکر میکنند کارمندا دست به یکی کنند

 

و علیه اون حرکتی کنند یا نمیدونم یه کاری بکنن خلاصه که طرف براش مشکل پیش بیاد.

حال از اینجا به بعد این مدیران دو دسته میشن.

یک دسته ترسو و محافظه کار، و یک دسته کثیف.

اون دسته از مدیران ترسو یا همان محافظه کار، با دیدن چنین شرایطی، ریسک نمیکنند و یجوری عذر حداقل یکی از اون هارو میخوان

و یا شرایط رو جوری سخت میکنن که طرف خودش بخواد از اونجا بره.

 

بعدش با خیال راحت میشینن پشت میز بزرگ خودشون و در حالی که به پشتی بزرگ صندلی خودشون تکیه دادن

چای مینوشن و از کاری کردن لذت میبرن.

 

و اما اون دسته کثیف…..

 

همه دلیل من برای نوشتن این مطلب فقط بیان این دسته از مدیران کثیف بود.

 

در واقع من اسمشو میذارم کثیف و این در صورتی هست که در عین حال اوج حماقت رو هم دارند.

اون ها میان با پدر سوخته بازی بین کارمندانشون تفرقه میندازن.

چرا؟

و

چطوری؟

اینجوری:

اول اینکه دلیلش میتونه این باشه که به هردو طرف نیازمند باشه و جایگزینی براشون نداشته باشه که میتونه علت انجام این کار باشه.

 

میان تو دفترشون به کارمند علی میگن بیا تو در و هم ببند.

 

 

 

 

از این و از اونور میگن و خلاصه تو صحبت ها میگن، میدونی کارمند تقی پشت سرت چیا به من میگه ؟

 

حالا البته من از اون آدما نیستم که بخوام این حرفا روم تاثیر بگذاره.

 

کارمند علی ناراحت و شاکی میشه ( البته واکنش ها و عکس العمل آدمها با همدیگه فرق داره ) اما وقتی

به مرور زمان و مکرر سر موضوعات مختلف همینطور پشت سر هم حرف های بد بشنوی و موج های منفی بهت برسه،

طبیعیه که میری یقه اون کارمند تقی و میگیری و میگی این چه حرفی بود فلان فلان شده و بوووووووق……

 

 

خب حالا ار اینطرف پیش کارمند تقی هم به همین شکل پشت سر کارمند علی میگن.

 

طوری که توی اون دعوا هر دوطرف خودشونو محق میدونن، بنا بر این هرگز با هم آشتی و صلح نمیکنند.

اگر هم آشتی کنند دیگه مثل روز اول نمیشن.

این وسط حالا چه اتفاقاتی میوفته؟

 

 

بعضی از آدما حرف ها روشون میتونه جوری تاثیر بگذاره که ناخوداگاه رفتارشون هم تغییر پیدا کنه.

 

به طوری که در دفعات بعدی که مدیر داره پیش کارمند علی از کارمند تقی بد میگه،

کارمند علی هم چهار تا چیز از اون کارمند تقی میدونه، پیش خودش میگه عه حالا که اینطوره منم میگم اینارو.

 

از اینجا به بعد ماجرا واقعی میشه.

 

هر دو طرف راز هایی که پیش هم داشتند و خصوصی ترین چیز های بینشون هم میریزن بیرون و باهم دشمن خونی میشن.

 

مدیر این وسط لذت میبره از اینکه اینارو انداخته به جون هم.

 

 

بعد فکر میکنه یک حاشیه امنی و برای خودش درست کرده.

در صورتی که در بهترین حالت اگر هر دو کارمند واقعا درستکار و دلسوز به کارشون باشند،

توی کار برای همدیگه سنگ اندازی نمیکنند و کارو درست انجام میدن.

 

ولی قطعا از کیفیت کارشون کم میشه به شدت و درگیری زیاد ذهنی برای نابودی

همدیگه پیدا میکنند و باعث میشه باز از کارشون بزنند.

متاسفانه باید بگم این مدیرانی که تفرقه اندازی میکنند و موج سواری هم بلد هستند ،

 

در نهایت پیروز واقعی میدان خواهند بود.

 

پیروز از نظر در امان ماندن ضرر و زیان وگرنه از نظر وجدانی و انسانی از هر بازنده بازنده تر هستند.

 

ولی عزیزان، دنیای امروز ما پر از این بازنده هاست و که در واقع برنده هم هستند.

 

روز به روز گردن کلفت تر، پولدار تر و کثیف تر از قبل خواهند شد.

 

این و نوشتم که خدای نکرده اگر حتی یک نفر در چنین شرایط کاری با مدیر و همکارش

قرار داره هر چه سریع تر نقشه رو لو بده و با همکارش متحد بشه.

 

این مدیران کثیف، چون خودشون همیشه کثیف هستند و به فکر سوء استفاده هستند،

فکر میکنند قالباً هر اتحاد و همبستگی بین کارمندان، باعث سوء استفاده ازشون میشه و در معرض آسیب قرار میگیرند.

 

کافیه فقط چشم هامون و باز کنیم و یکدیگر رو قضاوت نکنیم.

تو این زمونه باید قدر دوست های خوب و رو دونست و افکار منفی رو توی ذهنمون راه ندیم.

 

 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 5
دوست نداشتم: 0
میانگین امتیازات: 5

3 دیدگاه در “اشتباه فاحش بعضی از مدیران

اینطوریشو ندیده بودیم والا
چه آدمای پستی پیدا میشن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − 4 =